تبليغاتX
ای تنهای من تو هم تنهای تنهایم گذاشتی...

ای تنهای من تو هم تنهای تنهایم گذاشتی...

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده...

Hosted by Tinypic.com

 

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد


رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت

 
صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم ....

 

 

Hosted by Tinypic.comرفتن دلیل نبودن نیست

من در اسمان تو پرواز می کنم ..!

تنهام نذار ....! هیچوقت ....


 

 

 

عاشقت خواهم ماند..............................بی آنکه بدانی.

دوستت خواهم داشت............................بی آنکه بگویم.

درد دل خواهم گفت.................................بی هیچ کلامی.

گوش خواهم داد..................................بی هیچ سخنی.

در آغوشت خواهم گریست.......................بی آنکه حس کنی.

در تو ذوب خواهم شد..............................بی هیچ حرارتی.

اینگونه شاید احساسم نمیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 14:7  توسط تنهام نذار  | 

 

غمگین تر از زمستان کیست ؟

 

پاییز

 

- او هیچ گاه بهار را ندیده است...

 

پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد با این همه وقتی از منبر باد بالا می رود درخت ها چه

 

 زود به گریه می افتند .

 

                                            پاییز...

 طلايی رنگ رنگ برگ ريز من... امسال هم گذشت و عاشقانه هايم را با تو سرودم مرا

 

 ببخش که نگذاشتند  رنگهايت را به نظاره بنشينم. خش خش برگهايت را زير پاهايم حس

 

 کنم ...از بارش باران سوزنيت بروی صورتم احساس رهايی کنم ...

 

 

امروز همان فردايي است كه ديروز اينقدر منتظرش بودی!

 

 

 

امروز همان فردايي است كه ديروز اينقدر منتظرش بودی!

                                                                            

                                          

 

                             و پاییز امسال را  نیز بدون تو گذراندم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 14:4  توسط تنهام نذار  | 

اگه كسي رو كه واقعاً دوست داريد يه روز بخواد از شما جدا

 

بشه يا بهتون بگه كه ديگه از شما بدش مي‌آد چه احساسي

 

پيدا مي‌كنيد و بهش چي مي‌گيد؟

 

                                                 

من خودم چون واقعاَ دوستش داشتم براي تصميم اون احترام

 قائل مي‌شم و از زندگيش بيرون مي‌رم و براش آرزوي موفقيت

 مي‌كنم و هرگز اونو نفرين نمي‌كنم و سعي مي‌كنم عشقي رو

 كه نسبت به اون داشتم رو تبديل به دوست داشتن بكنم و آروز

 مي‌كنم كه يه روزي برگرده.

احساس و حرف شما چيه؟ منتظرمااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 13:58  توسط تنهام نذار  | 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 


 

 

 


 

 


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 13:26  توسط تنهام نذار  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 13:4  توسط تنهام نذار  | 

Two Travelling Angels

دو فرشته مسافر

Two traveling angels stopped

To spend the night in the home

Of a wealthy family.

دو فرشته مسافر

در منزل خانواده ثروتمندي توقف كردند

تا شب را در آنجا بگذرانند.

The family was rude and refused

To let angels stay in the mansion-s

Guest room instead the angels were

Given a small space in the cold basement

آن خانواده گستاخي كردند و اجازه ندادند فرشته ها

شب را در داخل مهمانخانه داخل عمارت بگذرانند.

بلكه به آنها فضاي كوچكي از زير زمين خانه را

اختصاص دادند.

As they made their bed on the hard floor

The older angels saw a hole in the wall

And repaired it.

When the younger angels asked why the

Older angels replied-

<>

همانطور كه فرشته ها مشغول آماده كردن بستر خود روي

زمين سخت بودند،فرشته پيرتر سوراخي در ديوار ديد و

روي آن را پوشاند. فرشته جوان تر علت را پرسيد و او گفت:

«چيزها هميشه آن طوري نيستند كه به نظر مي رسند.»

The next night the pair came to rest at the house

Of a very poor-but very hospitable farmer and

His wife.after sharing what little food theyhad

The couple let the angels sleep in their bed. where

They cold have good nights rest.

شب بعد فرشته ها به خانه زوج كشاورز بسيار فقير ، اما

مهمان نوازي رفتند. پس از صرف غذاي مختصري كه داشتند ،

آن زوج رختخواب خود را در اختيار فرشته ها قرار دادند ، تا

شب را راحت بخوابند.

When the sun came up the next morning

The angels found the farmer and his wife in tears.

Their only cow – whose milk had been

Their sole in come – lay dead in the field.

صبح روز بعد فرشته ها آن زن و شوهر را گريان ديدند.

تنها گاوشان ، كه شيرش تنها راه درآمدشان بود  ،

در مزرعه مرده بود.

The younger angels was infuriated and asked

The older angels :

Happen? The first man had everything-yet you

Helped him. The second family had little but was

Willing to share every thing and you let the cow die.>

فرشته جوان تر به خشم آمد و به فرشته پيرتر گفت : چه طور اجازه

دادي چنين اتفاقي بيفتد؟ مرد اولي همه چيز داشت با اين حال تو كمكش

كردي. خانواده دومي چيزي نداشتند اما همان را هم با ما تقسيم

كردند وبا اين حال تو گذاشتي گاوشان بميرد.

the older angels replied.

mansion I noticed there was gold stored in that hole

in the wall. Since the owner was so obsessed with

greed and unwilling to share his good fortune

I sealed the wall so he wouldnot find it.>

فرشته پيرتر پاسخ داد:«چيزها هميشه آنطور نيستند كه به نظر مي رسند»

«شبي كه ما در زيرزمين آن عمارت بوديم متوجه شدم كه در سوراخ

ديوار طلا پنهان كرده بودند. از آنجا كه صاحبخانه طماع و بخيل بود

و مايل نبود ثروتش را با كسي شريك شود ، من سوراخ را بستم

و مهر كردم تا دستش به آن طلا نرسد.»

Then last night as we slept in the farmers bed

The angels of death came for his wife.

I gave him the cow instead.

شب گذشته كه در رختخواب آن كشاورز خوابيده بوديم .

فرشته مرگ به سراغ همسرش آمد.

من در ازا گاو را به دادم.

Things are not always what they seem.

چيزها هميشه آنطوري نيستند كه به نظر مي رسند.

Sometimes that is exactly what happens

When things do not turn out the way they should.

If you have faith – you just need to trust

That every outcome is always to your advantage.

  You just might not know it until some time later.

هنگامي كه اوضاع ظاهراً بر وفق مراد نيست

اگر ايمان داشته باشيد ، بايد توكل كنيد

و بدانيد همواره هر چه پيش مي آيد به نفع شماست.

فقط ممكن است تا مدت ها حكمتش را نفهميد.

The end

 

 

 

خنده به ما نيومده!!

دوباره اون احساسی که مدت زيادی بود از وجودم دور شده بود امروز دوباره اومد سراغم و به گريه ی من خنديد

دوباره دلم گرفت

هر چی خواستم اين احساس رو از خودم دور کنم نشد

مدتی بود که به هوای سنگين و ساکت اتاقم ، به غم تنهايی عادت کرده بودم . حتی

به تنهايی علاقه منده شده بودم

ولی الان دوباره مثل گذشته پريشون و بی طاقت شدم . ديگه حوصله ی تنهایی رو

ندارم

 

اتاق دوست داشتنی من الان در نظر چشمای من يه زندونه

 

دلم گرفته آسمون             نمی تونم گريه کنم

شکنجه می شم از خودم          نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها           رو سينه ی من اومده

آخ داره باورم ميشه        خنده به ما نيومده

خنده به ما نيومده!!

 

منو به بازی ميگيرن عقربه های ساعتم

برگه ی تقويم ميکنه لحظه به لحظه لعنتم

 

باشه خيالی نيست . بزار اين تقويم هرچقدر می تونه لعنتم کنه . به لعنت هاش عادت دارم

عادت دارم!!

 

 

 

یکی داشت و یکی نداشت ! اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت

 من بودم !

یکی خواست و یکی نخواست ! اونی که خواست و اونی که جدایی رو

 نخواست من !

یکی بود پس کی نبود !

یکی بود و یکی نبود . اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم !

یکی آورد و یکی نیاورد ! اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس

 ایمان نیاورد من بودم !

یکی برد و یکی نبرد ! اونی که برد تو بودی و اونی که به تو باخت من بودم !

یکی گفت و یکی نگفت اونی که گفت تو بودی اونی که دوست دارم رو به

 هیچکس جز تو نگفت من بودم

یکی ماند و یکی نماند ! اونی که ماند تو بودی و و اونی که بدون تو نمی

 تونست که بمونه من بودم !

یکی رفت و یکی نرفت ! اونی که رفت تو بودی ! و اونی که بخاطر تو توی

 قلب هیچکس نرفت من بودم !

 

                                  

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 3:13  توسط تنهام نذار  | 

 

   تو واسم طناب دار بودی رفیق...

 

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 17:8  توسط تنهام نذار  | 

حیف

                                        من  ماندم تا بدانند که عشق یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 16:57  توسط تنهام نذار  | 

صدای باران را می شنوی؟...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

           منتظر نباش که شبی بشنوی،

             از اين دلبستگی های ساده دل بريده ام!

         که عزيز بارانيم را ،

          در جاده ای جا گذاشتم !

           يا درآسمان،

       به ستاره ديگری سلام کردم !

          توقعی از تو ندارم !

            اگر دوست نداری،

              در همان دامنه دور دريا بمان !

                 هرجور تو راحتی! باران زده ی من !

           همين سوسوی تو،

          از آن سوی پرده ی دوری،

           برای روشن کردن اتاق تنهاييم کافی است !

         من که اين جا کاری نمی کنم !

               فقط گهگاه،

           گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم !

              همين !

            اين کار هم که نورنمی خواهد !

     می دانم که به حرفهايم می خندی !

           حالا هنوز هم

          وقتی به تو فکر ميکنم،

         باران مي ايد!

       صدای باران را می شنوی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 0:0  توسط تنهام نذار  |