تبليغاتX
ای تنهای من تو هم تنهای تنهایم گذاشتی...

ای تنهای من تو هم تنهای تنهایم گذاشتی...

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده...

بهش بگو...

آهای خبر  نداری دلم داره  میمیره همدم بی کسیها  تو بی کسی اسیره  بهش بگین هنوزم جاش خالی تو خونم بگین  داد می زنم بیا بلات به جونم...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 9:54  توسط تنهام نذار  | 

حیف... که ندانستی....

بیشتر از آنکه تصور کنی خیانت دیده ام

و بیشتر از آنکه باور کنی قلبم را شکسته اند

اما تو نه خیانت کردی و نه قلبم را شکستی

تو جگرم را آتش زدی

زبانم می گوید : به امید روزیکه روزگارت سیاه تر از پر کلاغ

تیره تر از غروب و غمگین تر از دم جدایی باشد

اما دلم می گوید: به امید روزیکه آشیانت بالاتر از آشیان عقاب

چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت بر لبانت لبخند و صد هزار پری کنیزت باشد..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 11:56  توسط تنهام نذار  | 

نمی دونم چی بگم...

می خواستمت ولی نموندی پی شم  

             حتی بمونی عاشقت نمی شم

                      فایده نداره اشک و گریه زاری

                                 نه خودتو می خوام نه یادگاریت 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 11:52  توسط تنهام نذار  | 

نمی دونم که تو حل مشکلی یا مشکلم

 

 

سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم

یادت نمی یاد اون همه  قول و قرارئی که با تو بستم

با این همه ظلم  تو ببین باز چه جوری  پای این همه

قول و قرار من نشستم

نشکن دلمو به خدا آهم می گیره  دامنتوعاقبت  یه روز

نگو بی خبری 

نگو  نمی دونی دلم پراز یه نفرین سینه سوز

نگو بی خبری

نگو نمی دونی  وقتی که نیستی گریه شده کار

این دل عاشق شب و روز

دیوونه نکن  دلمو آهم پر از یه نفرین سینه سوز

نگو بی خبری

نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار

این دل عاشق شب و روز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 2:28  توسط تنهام نذار  | 

خداوندا کمکم کن...

 

 

خدای من  هیچ کس به خاطر من هیچ کاری نکرد

حتی اونی که می گفت براش عزیزم به خاطر من هیچ کاری نکرد

هیچ قلبی واقعا به خاطر من نتپید...

چرا هیچ وقت یادی از یادم  بیرون نرفت؟

 خدای من فقط توئی که برام هیچ نیستی  و همه  چیز منی

چه شیرین بود دوران کودکی و بی خیالی

چه  خوب بود ندانستن معنی کلمات

هیچ وقت معنی  اونا رو درک نکرده بودم  و چه آرامشی داشتم

معنی دونستن این کلمات از  یه کوه هم سنگین تره

خدایا کمکم کن دیگه به این چیزا فکر نکنم.....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 2:20  توسط تنهام نذار  | 

جمله عشقولانه...

نگاه محبت آمیز  زن و مرد نسبت به هم عبادت است....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 0:47  توسط تنهام نذار  | 

دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد" باشد...

 

داستان لیلی و مجنون که حتما  شنیدید؟ میدونم که بیشتر از من هم می دونین ولی می خوام یه چیزی بگم که شاید  براتون جالب با شه پس خوب بخونینش:

 

میگن مجنون یه بار  از طرف  یکی از دوستان لیلی بهش پیشنهاد می ده

لیلی این بارم رد می کنه

وقتی به مجنون جوابو می گن میره شادی می کنه

ازش می پرسن چی شده؟؟؟؟

اون که بهت جواب منفی داده

مجنون می گه:همین یه لحظه ای  که به من فکر کرده  برای من یه دنیاس......!!!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 0:45  توسط تنهام نذار  | 

اگر زندگی مرگ است و مرگ زندگی پس مرگ بر زندگی و دروود بر مرگ.....

یادم  باشد  حرفی نزنم که به کسی برخورد 

نگاهی به کسی  نکنم  دل کسی بلرزد

خطی ننویسم  که آزار دهد  کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است ولی دل ما دل نیست

یادم باشد جواب کین  را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی  را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست

یادم باشد که  باید با  سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد  که این یادم باشد ها را فراموش نکنم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 0:40  توسط تنهام نذار  | 

مرگ هم عرصه پایسته زندگی است کاش شایسته خاکسپاری باشم...

 

تنهایم را با تو قسمت می کنم  سهم کمی نیست گسترده تر از  عالم تنهائی من عالمی نیست

حوای من  بر من مگیر خود ستائی  را که بی شک  تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

همواره چون من نه"  فقط یک لحظه خوب من  بیا ندیش

لبریز از گفتنم  ولی در هیچ سو یت محرمی نیست

شاید و یا شاید  هزاران شاید دیگر اگر چه  اینک به گوش انتظارم  جز صدای مبهمی نیست....

 

هر چی می خوام برات بگم  قصه دلواپسیه

هر چی نثرت بکنم یه آسمون بی کسیه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 0:36  توسط تنهام نذار  | 

عقل یا احساس حق با چیست؟

 

به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم  جز اینکه  خو شحالم

باز در جمع حال و روزی نگفتنی دارم  هم نمی دانم از چه می خندم هم نمی دانم از چه می نالم

 گاهی تو را در کنار خود احساس می کنم  

اما چه قدر دلخوشی خاکها کم است

آیا هنوز امدنت را بها کم است؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 0:33  توسط تنهام نذار  | 

کسی که می گرید یک درد دارد و کسی که می خندد هزار درد ...

 

با تو هستم ای غر یبه آشنایم می شوی آشنای  گریه های  بی ریایم  می شوی

 من تمام درد  باران را خودم فهمیده ام مثل باران آشنای بی صدایم می شوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 0:30  توسط تنهام نذار  | 

هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی که جدا می شوی...

 این نکته را  باید  باور داشته باشید که زندگی مشترک مثل یک  معادله  ریاضی است  که طرفین آن  باید  برابر  با شند  یعنی این که هیچ کس به تنهائی نمی تواند  به خوشبختی  برسد  به همین جهت  زوجین  باید  همراه و همدل  با شند  و با هم حرکت کنند  تا به خواسته هایشان برسند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 0:28  توسط تنهام نذار  | 

خداوندااا

خداوندا  می خواهم از دردها و غصه ها برایت  بگویم  محبوب من ! می خواهم برایت بگویم: هنگامی که اشک می ریزم  کسی دستش را بر گونه های  ترم نمی کشد آری دوستانم و همه  مرا تنها  گذاشتند

لیکن در تو شادم  زیرا محبتت  با من است و عشق من به تو

همگی مرا مجبور کردند

می خواهند تو را تکفیر کنم  و عشقت را منکر شوم

به تو پناه می آورم  ای خداوند

آیا مجنون را  توانائی جدائی  از معشوق  است؟

و چه عشقی مقدس تر از عشق من به تو؟   تو به من؟....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 0:25  توسط تنهام نذار  | 

مرد  مستی در حال رانندگی به دره ای  پرتاب  شد  ولی در حین سقوط  دستش  به شاخه ای گیر کرد از  خدا  طلب کمک کرد  که  در این حال فرشته ای آمد و گفت و که چه می خواهی او  گفت که کمک. فرشته گفت که به او اعتماد داری  و او گفت:   بله  و فرشته گفت که شاخه را رها کن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 12:5  توسط تنهام نذار  | 

امان

۱۰۰ بار  کردی دیدی  ثمرش را خوبی  چه بدی داشت که ۱  بار هم نکردی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 11:52  توسط تنهام نذار  | 

این طور نیست...

داری  اشتباه  فکر می کنی   زود قضاوت نکن.......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 15:47  توسط تنهام نذار  | 

خیلی می خوامت... اما

به لبهانت بیاموز  که هر کس ارزش دوستت دارم گفتن ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 12:27  توسط تنهام نذار  | 

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمدهام نه برای تکرا اشتباهات.......

 

وقتی شادی آرام بخند تا غم بیدار نشه وقتی غمگینی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه

اگه یکم فکر کنی زندگی ارزش زنده بودن نداره اگه یکم بیشتر فکرکنی میبینی زندگی ارزش مردنن نداره اما اگه خیلی فکرکنی می بینی مردن زنده بودن ارزش فکر کردن نداره یادت باشه چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بوده و بزرگترین آرزوی فرداته پس همیشه سعی کن قدر چیزی رو که امروز داری خوب بدونی


 تو هم مثل من نمي توني دووم بياري نرو تو هم مثل من تو غصه کم مياري نرو نرو... تو هم ميپوسي مي ميري بي من نرو تو هم طاعون غم مي گيري اي من نرو نرو... تو که مي دوني من بي تو, تو بي من يعني حسرت تو که مي دوني بي جواب مي مونه عشق و عادت تو که ميدوني کم ميشم تو که مي دوني کم ميشي تو که ميدوني هم آغوش غم ميشي نرو.

هیچ وقت از دوستی انصراف ندید حتی اگه کسی به شما دروغ گفت بازم بهش فرصت بدید عشق رو تجربه کن حتی اگر شکست خوردید این رو بدون که اگه کسی وارد زندگی شد و گذاشت و رفت اول بار اینکه خاطره به جا میزاره ومی تونه یه تجربه هم با جا بگذاره

یا  حق 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 14:27  توسط تنهام نذار  | 

وحشتنا کترین دلتنگی  برای کسی است که در کنار او  باشی و بدانی که  هرگز به  او نمی رسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 14:20  توسط تنهام نذار  | 

چرا عاشقا هیچ وقت به عشقشون نمی رسن؟؟؟؟؟....

سخت خواستن ميتواند عشق باشد به شرط آنکه *
سخت بماند و نرم!!


«« گر رنج پيش آيدو گر راحت ای حکيم
نسبت مکن بغير که اينها خدا کند
مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد
وانگونه اين ترانه سرايد خطا کند
مارا که درد عشق و بلای خمار گشت
يا وصل دوست يا می صافی دوا کند
»»

حرفهای يواشکی :
( ديگران را ميبخشم که خود بخشيده شوم )
مرد و زن جوان سوار بر موتور در دل شب ميراندند و تنها جاده بود
که ميدانست چقدر عاشقانه يکديگر را دوست دارند
!
زن گفت: يواش تر برو .. من ميترسم
.
مرد گفت: نه .. اين جوری خيلی بهتره .. ببين چه هوای خوبيه
!
زن جوان: خواهش ميکنم .. من خيلی ميترسم .. توکه دوست نداری
تموم زندگيت اينقدر وحشت کنه .. داری
؟!
مرد جوان: نه که دوست ندارم خوشگلکم .. اصلا.. هر چی که تو بگی
اما اول بايد بگی دوستم داری .. دوسم داری؟
زن جوان: آره که دوست دارم .. دوست دارم .. بيشتر از جونم .. حالا
ميشه يواشتر برونی .. من ميترسم
!!
مرد جوان
: پس من رو محکم بگير.
زن جوان: خوب .. حالا ميشه يواشتر بری
؟!
مرد گفت: باشه .. به شرطی که کلاه کاسکت من رو برداری و بذاری
روی سر خودت .. آخه نميتونم راحت برونم .. اذيتم ميکنه
.
ــــ
روز بعد ــــ واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود
...
برخورد موتور سيکلت با صخره ها در جاده چالوس حادثه آفريد! دراين
سانحه که به دليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد يکی از دو سرنشين
زنده ماندند و ديگری درگذشت
.
گويا مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی يافته بود .. پس بدون آنکه زن
جوان مطلع شود با ترفندی کلاه کاسکت خودرا بر سر او گذاشت
.
و خواست تا برای آخرين بار بر او بچسبد
 و دوستت دارم را از زبان او بشنود ...

خودش رفت تا او زنده بماند! دمی ميآيد و بازدمی ميرود اما زندگی غير
از اين است .. و ارزش آن درلحظاتی تجلی ميابد که نفس ادمی را ميبرد
.
« وقت برای سعادتمند بودن امروز است نه فردا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 11:4  توسط تنهام نذار  | 

دلتنگی هایم را برایش می نویسم و شاید بخواند و بخندد.....

امروز حال خوبی ندارم. دیگر به او فکر نخواهم کرد بلکه به خاطر خودم نمی دانم چه حسی در وجودم می گویید او نه نگذار اوضاع از این که هست بدتر بشه نمی دانم چه کنم او دستی سرد بر زخم های کهنه من کشید.

   حال و حوصله خودم رو هم ندارم نمی دانم چرا این گونه شدم احساس خستگی می کنم بدنم رو درد فرا گرفته احساس خستگی و تنهایی عجیبی دارم خیلی دلم گرفته. لعنت به این زندگی برای این زنده هستم که نمی دانم بعد از مرگ چه خبره.

   می دانم چه می کنم برای چه زندگی می کنم نمی دانم  برای کی زندگی می کنم . برای او نه او که دل من رو شکست پس برای که برای او نه نه نه . می خواهم که دیگر به او فکر نکنم  آیا می شود من او را دوست دارم  نمی دانم نمی دانم خدایا من رو بکش تا ....

از خودم بدم میاد از زندگی از دروغ ها از فریب ها از نیرنگ ها....

   خدایا تو رو به خداوندیت قسمت می دم که من و او را به هم برسان من عاشق نیستم ولی او را دوست دارم خدایا خدایا نمی دانم چه به کنم می گن اگه بیام در خونت کسی رو بی جواب بر نمیگردونی من رو هم بی جواب بر نمی گردان من هم حالا اومدم دم در خونت .

من او را دوست دارم و حاضرم به خاطر او هر کاری بکنم .

   حالم بد نیست ولی خیلی خوابم میاد ولی قبل از خواب چند خط بنویسم اونم اینه که چرا بعضی ها برای گفتن حرف هایشان به مشکل بر می خورند و نمی توانند حرف هایشان رو به هم دیگر بگن و وقتی هم که می خوان بگن روشون نمیشه پس این همه عاشق چگونه به  هم دیگه براحتی می گوییند دوستت دارم ولی من نمیتوتن بگم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 0:0  توسط تنهام نذار  | 

الهی به امید تو...

چرا چشمت غم انگیز است؟ چرا ای قبله گاه من نگاه تو همانند  غروب  سرد پائیز است؟  کسی آیا  تو را در رنج می دارد؟......  مگر آیا نمی دانی  به یادت دختری  شبها میان بسترش بیدار میماند     برایت  شعر می گوید به یادت اشک می ریزد      تو صبر کن برای من  دوباره زاده می شوم     هیچکس  شعر مرا  باور نکرد  هیچکس ....!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 0:0  توسط تنهام نذار  |